عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۶۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هزار حسن عبادت نه زشتی عمل است متاع من دل مجذوب و مستی ازل است یکی است نقد حکیمان و حسن نادانان هر آن چه در کتب حکمت است در مثل است کسی که گشته به تقلید آدمی سیر ت نه آدمی است، همان باز، آدمی بدل است به جنگ زاهد و صوفی خوشم به گلشن او میان بلبل و زاغ چمن همان جدل است من از حدوث و قدم خامشم، ولی گویم نظیز عدت آینده عهد ماازل است قصیده نظم هوس پیشگاه بود عرفی تو از قبیله عشقی وظیفهات غزل است