عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
باز از شراب فتنه خرابم نمیکنی در آتش کرشمه کبابم نمیکنی صد شیشه گشت خالی و صد خم به ته رسید وز جرعهای هنوز خرابم نمیکنی صد پرسشم ز هر سر مو میکنی، ولی یک بار عنایتی به جوابم نمیکنی بهر فریب، سایه بیاندازیم به سر در زیر چرخ سدره به خوابم نمیکنی صد ناله سوخت در دل و در بزم خود هنوز فریاد بخش چنگ و ربابم نمیکنی مردم ز ننگ هوش و مستانه خندهای دریا کش محیط شرابم نمیکنی