عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۶۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چندمای ناله سحر بکشی هر دم از آتش دگر بکشی در این دودگه دلا در بند چندم از آه بیاثر بکشی این که پروانگی کنم، ترسم کاتشم را به بال و پر بکشی نامهام سنگ را بگریاند ای فلک مرغ نامه بر بکشی کشتی از غمزه اهل عالم را بعد از این غمزه را مگر بکشی تا کنم چون چراغ شام بلا زنده سازی و در سحر بکشی چون کسی اهل درد، عرفی را چشم دارم که بیشر بکشی