عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۳۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
توای زاهد برو افسانه باغ ارم بشنو ولی از وصف کوی او به بانگ شمه هم بشنو به ناکامی بمیرد هر که راه عشق پیماید عنان را نرم کن وین مژدگانی هر قدم بشنو لب جام است در افسانه آن گه که مینوشی گمان دارم که گویم شمهای از حال جم بشنو مپرای مرغ دل در صیدگاه ناز محبوبان ز هر جانب صدای بال شاهین راز هم بشنو بیاای آن که بر طرف حریم کعبه میتازی به گرد کوی او لبیک لبیک حرم بشنو بیا در سینه عرفی که مالامال غم گردی به حال او صدای آه درد آلود غم بشنو