عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است هر جا که هست جلوه جانانه خوشتر است با برهمن حدیث محبت رواست، لیک در دام طایر حرم این دانه خوشتر است تسبیح و زهد خوش بود اما در این دو روز جشن گل است، شیشه و پیمانه خوشتر است گر در بهشت باده کشی فتنه گل کند ساغر کشی به گوشه میجانه خوشتر است گر شرط دوستی بشناسی به حسن شمع اول محبت تو به پروانه خوشتر است در صحبتی که شرم و ادب نیست فیض نیست زان رو مرو به صحبت بیگانه خوشتر است با نوش نیش مردم چشمم کرشمهها ست هم صحبتی به مردم دیوانه خوشتر است کفران نعمت گله مندان بیادب در کیش من ز شکر گدایانه خوشتر است عرفی منال بیهده، احوال دل مگو کز نالههای بیاثر، افسانه خوشتر است