عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۴۶۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما نقد را ز جمله به غماز دادهایم در دام هر چه آمده پرواز دادهایم بعد از هزار شکوه به غم دل نهند خلق ما خویش را تسلی ز آغاز دادهایم از بانگ طبل باز دل ما نمیرمد ما کبک خود به چنگل شهباز دادهایم مردم نهند در کف کوشش عنان خویش ما دست خویش را به عنان باز دادهایم ای وهم آبرو مده از کف، که بارها الزام وسوسه به خرد باز دادهایم عرفی به دوست کامی دشمن صبور نیست این مژدهاش به طالع ناساز دادهایم