عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۴۴۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم وین سیه قندیل را از خاک دیر آویختم توتیای دیده توفیق، یعنی خاک دیر بر سر دل تهنیت گویان به مژگان میبیختم راهب دیر و صنم مست سماع ماتمند تا به شیون نغمه ناقوس را آویختم گوهری کز وی بیابد دیده معنی صفا در جهان پیدا نشد، هر چند خاکش بیختم مایه دیریم، عرفی، عشوهای در کعبه هم مدتی پارنجها از پرده میانگیختم