عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۳۷۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
العطشای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز از شرابی جرعه بر جان پاک ما بریز باغ ناموسیم، آب میوه ما زهر باد شبنم آسودگی از برگ تاک ما بریز از رهش ما را چه میسنجی، مروت را بسنج آبروی دشنه نازی به خاک ما بریز ارغوان زار حیا شد پایمال زعفران مست خونی بر دهان خنده ناک ما بریز بر لب سیراب عرفی ریختی صد چشمه زهر جرعهای هم بر درون چاک چاگ ما بریز