عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۳۶۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ حرمان به کام او چو تمنا شود لذیذ حشمت به لذت است ولی که رسد به صلح کی اضطراب همچو تسلی شود لذیذ این تلخ گریه را شکرآمیزش کن به خند تا گریهام چو خنده به سلمی شود لذیذ بیتربیت شمائل حسنت کمال یافت بیآفتاب میوه طوبی شود لذیذ چون سر کنم حدیث تو با ذوق اهل حال کاری کنم که لفظ چو معنی شود لذیذ عرفی چه خوش بود که چو بوسی کنم سوال مانند بوسه بر لبش از میشود لذیذ