عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۲۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز چشمم آب حسرت میتراود ز هر مویم شکایت میتراود چنان در دل خلد گاه نمازم که کفرم از عبادت میتراود زهی بیآبرو آن دل که از وی به کاویدن محبت میتراود بگو تیغ از چه شربت آب دادی که از هر زخم لذت میتراود حذر کن زین دعای آتش آلود کزین چشمه اجابت میتراود تراود از دل عرفی سخنها ولی هنگام فرصت میتراود