عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۶۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حرم پویان دری را میپرستند فقیهان دفتری را میپرستند گروهی زشت خویند اهل دانش که زیب و زیوری را میپرستند از آن دعوی به شیخ و برهمن ماند که هر یک داوری را میپرستند برافکن پرده تا معلوم گردد که یاران دیگری را میپرستند عجب داریم ما از اهل عصیان که دامانتری را میپرستند به هر عزت که عشاق مجازی ز ما خود خوشتری را میپرستند ز اهل درد شو عرفی که این جمع گرامی گوهری را میپرستند