عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۴۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
اصلاح پریشانیام اندازه کس نیست اجزای مرا نسبت شیرازه کس نیست سلمی طلبی چشم قدم شو که در این دشت غماز جرس همره جمازه کس نیست ما شیونیان نغمه ندانیم که ما را گوشی است که بربسته آوازه کس نیست ماییم و کهن برگ و بر باغچه عشق چشم دل ما بر ثمر تازه کس نیست عرفی مرو از میکده در صومعه، کانجا کس را غم مخموری و خمیازه کس نیست