عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۳۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حسنت نیازمند تماشای ناز نیست اما ز ذوق جلوه خود بینیاز نیست آرایش وجود قبول حوادث است زان سو گذر مکن که در فتنه باز نیست پبمان سعی مگسل اگر کار مشکل است ره رو ملول اگر نشود ره دراز نیست دانم دلم ز نعمت دریافت خوشتر است این موم را ز آتش دوزخ گداز نیست لفظی است خوشدلی که ز معنی است نا امید اندوه معنیای که به لفظش نیاز نیست مغرور بد گهر شکند نان امتیاز والا گهر وظیفه خوار امتیاز نیست عرفی تمیز نیک و بد از خود فروتنی است هر جا رعونتی نبود احتراز نیست