عرضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرضی . [ ع َ ضا ] (ع اِ) نوعی از جامه . (منتهی الارب ). یکی نوع جامه . (ناظم الاطباء). ◄ بعضی مرافق سرای و خانه . (لغت عراقی است ). (منتهی الارب ). آن چیز که در خانه موجب آسایش باشد مانند آبریز. (ناظم الاطباء).
عرضی . [ ع َ ضی ی ] (ص نسبی ) منسوب به عَرض .افقی . مقابل طولی . رجوع به عرض شود. ◄ عرضه داشت و تذکار و اظهار عاجزانه . (ناظم الاطباء).
عرضی . [ ع َ رَ ضی ی ] (ص نسبی ) منسوب به عَرَض .رجوع به عَرَض شود. ◄ در اصطلاح منطق، عارضی . مقابل جوهری . مقابل ذاتی . مقابل غریزی . مقابل طبیعی . کلی یا ذاتی بود یا عرضی، نه بر اطلاق، بل به اضافت با موضوعی که فرض کنند، و ممکن باشد که یک کلی به اضافت با موضوعی ذاتی بود و به واضافت با موضوعی دیگر عرضی، مانند ضاحک که به اضافت با انسان عرضی است و به اضافت به این ضاحک ذاتی . (از فرهنگ فارسی معین از اساس الاقتباس ص ٢١). عرضی اخص از عرض است، زیرا بیاض مثلاً عرض است و حال آنکه عرضی نیست . و ابیض عرض و عرضی است چنانکه شیخ الرئیس گوید. عرض مقابل جوهر است و غیر از عرضی است که مقابل ذاتی است . وجود اعراض غیر از موضوعات است و متأخر از آنها است . و عرضیت از صفات عقلیه است . (فرهنگ علوم عقلی، به نقل از دستورالعلماء و مجموعه ٔ دوم مصنفات باباافضل ): و فیه رطوبة عرضیة [ فی الحماض ] . (مفردات ابن البیطار). - مقولات عرضی ؛ نه مقوله اند در عرض . رجوع به عَرَض شود.