عرش بلقیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرش بلقیس . [ ع َ ش ِ ب ِ ] (اِخ ) تخت بلقیس، ملکه ٔ سبا، که داستان آن در قرآن کریم مذکور است : نشستم از برش چون عرش بلقیس بجست او چون یکی عفریت هایل . منوچهری .
عرش بلقیس . [ ع َ ش ِ ب ِ ] (اِخ ) جایگاهی است در یک روزه راه از ذمار. از آثارش فقط شش ستون رخام باقی مانده و کنار آن آبهای جاری بسیاری یافت شود، و آبگیرهایی دارد که هر کس وارد آنها شود به قول اهالی آنجا غرق شود، و کسی را یارای آن نیست که به آن ستونها برسد. اهالی آن بلاد را عقیده براین است که آن عرش و تخت بلقیس بوده است . (از معجم البلدان ).