عرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرز. [ ع َ رَ ] (ع مص ) درشت و سخت گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
عرز. [ ع َ ] (ع مص ) نکوهیدن کسی را و سرزنش نمودن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ درشت و سطبر گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ گرفته و ترنجیده گردیدن و منقبض شدن . (ناظم الاطباء). ◄ سخت کشیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ در کف گرفتن چیزی را و چسبانیدن انگشتان را بر آن، به اینکه می نماید از آن برخی و ننماید تمام آنرا تا که مشتاق دیدنش گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عرز. [ ع َ رَ ] (ع اِ) نوعی از درخت یز، خرد و باریکتر از آن . و گویند آن مصحف است و درست آن غرز است به غین معجمه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).