عرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرد.[ ع َ ] (ع ص ) سخت . (منتهی الارب ). صلب . (اقرب الموارد). ◄ ایستاده . (منتهی الارب ). راست ایستاده . (از اقرب الموارد). برپا شونده . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) خر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). حمار. (البیان والتبیین ). ◄ شرم مرد ایستاده . (از منتهی الارب ). اندام مرد. انگیز نعوظ کرده . ذکر. (مهذب الاسماء). ◄ بن و بیخ گردن . (منتهی الارب ). جای پیوند گردن . (از اقرب الموارد).
عرد. [ ع َ رَ ] (ع مص ) گریختن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نیرو گرفتن جسم پس از بیماری . (از اقرب الموارد).
عرد. [ ع َ رِ ] (ع ص ) سخت عُرُدّ.