عربده جوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عربده جوی . [ ع َ ب َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) کنایه از جنگجوی و جنگ آور باشد. (آنندراج ). پرخاشجوی . ستیزه جوی و هنگامه جوی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کنایه از چاپلوس و فریب دهنده و کنایه از بازیگر و حقه باز هم هست . (آنندراج ) : هر آنکه بر رخ منظور ما نظردارد بترک خویش بگوید که یار عربده جوست . سعدی . ز چرخ عربده جویش خدنگ تیر جفا نخست در دل مردان هوشیار آید. سعدی . نرگسش عربده جوی و لبش افسون کنان نیم شب دوش ببالین من آمد بنشست . حافظ. روزگاری من و دل ساکن کوئی بودیم ساکن کوی بت عربده جوئی بودیم . وحشی .