عراقی | عشاقنامه | فصل سوم و چهارم | مثنوی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آنکه ایشان برو نظر کردند اولش عاشقی خبر کردند عشق در هر دلی که جای گرفت دست برد اندرون و پای گرفت عشق در هر دلی که سر بر زد خیمه از عقل و علم برتر زد هر دلی کو به عشق بینا شد منزلش زیر بود و بالا شد هر دلی را که عشق روی نمود هر زمانی ارادتش افزود هر ارادت که عشق را شاید از رضا و موافقت زاید هر ارادت که از محبت شد یا ز انعام یا ز رایت شد اولش عام و آخرش خاص است محض لطف است و عین اخلاص است در کلام خدای میخوانی که: «علیک محبت منی» چون محبت رسد به عین کمال در دل و جان و الهان جمال عشق نامش نهند اولوالاشواق چون رسد آن به حد استغراق اندرین بحر اگر غریق شوی تو خود استاد این طریق شوی گر شنیدی و شد تو را معلوم رو بخوان تا نکو شود مفهوم
«انما العاشقون مذبوحون» «عندباب الحبیب مطروحون» عاشقان کشتگان زنده دلند ز آتش عشق دوست مشتعلند عاشقان را نه دود و نه عود است ناله عشق لحن داود است دل عاشق ز عشق بیمار است ناله زیر عاشقان زار است وصف معشوق را ز عاشق پرس حسن عذرا ز چشم وامق پرس وصف شیرین به نزد خسرو گوی مهر لیلی ز طبع مجنون جوی سوز پروانه شوق پروین دان اصل سودای ویس و رامین دان همه عالم، اگر پر از هوس است بشر را اشتیاق هند بس است جان فرهاد، اگر چه شیرین بود عاقبت هم برای شیرین بود هر که او را دلی بود، باری ناگزیرش بود ز دلداری ای که عاشق نهای، حرامت باد زندگانی، که میدهی بر باد
هر که بر خوان این هوس خام است نیست معنی درو، همه نام است هر که از عشق بیخبر باشد اندرین ره بسان خر باشد بیخبر در بریدن منزل قند بر دوش و کاه و جو در دل روز و شب، سال و ماه آواره در بیابان نفس اماره هر که عاشق نگشت در معنی آدمی صورت است و خر معنی