عذبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عذبة. [ ع َ ب َ ] (ع اِ) چغزلاوه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ درختی است که شتران را کشد. (از اقرب الموارد) (قطرالمحیط). ◄ دارویی است که سرفه را بر طرف کند. (منتهی الارب ) (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). ♦ ذات العذبة ؛ موضعی است .(منتهی الارب ).
عذبة. [ ع َ ذِ ب َ ] (ع اِ) عَذَبة. چغزلاوه . ◄ آنچه از طعام دور ریخته شود. آنچه از گندم برآید و دور کرده شود. (منتهی الارب ) (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). ◄ خاشاک . (قطرالمحیط) (اقرب الموارد). خس و خاشاک . (منتهی الارب ). ◄ خاک ها که اطراف یک قطعه زمین مزروع را احاطه کند. (از قطرالمحیط). ◄ چابق تازیانه . (از منتهی الارب ).
عذبة. [ ع َ ب َ ] (اِخ ) موضعی است که از بصره تا بدانجا دو شب راه است و در آن موضع آبهای خوش است و گویند چون آنجا را بکندند آثار زندگی انسان یافتند. (از معجم البلدان ).