عذار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عذار. [ ع ِ ] (ع اِ) افسار ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه از فسار بر گونه های اسب فرو افتد. ج، عُذُر. (از اقرب الموارد). ◄ نشان فسار بر روی ستور. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). داغی است در جای فسار. (از قطرالمحیط) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ خط ریش . (منتهی الارب ) (از غیاث اللغات ). جانب ریش یعنی مویی که محاذی گوش است و بین آن و گوش سفید است .یا قسمتی از صورت که بر آن موی درازی می روید که محاذی نرمه ٔ گوش تا بن ریش است . (از اقرب الموارد) (قطرالمحیط). این معنی مأخوذ از عربی است : روی بستان را چون چهره ٔ دلبندان از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید. ناصرخسرو. کافور سپید گشت ناگه این عنبر تر، بر این عذارم . ناصرخسرو. ◄ رخسار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) : و سبزه ٔ گلستان عذارش تازه دمیده . (گلستان ). عذر او بر عذار من پیداست بعد از این هم چه عذر باید خواست . سعدی . ♦ گلعذار ؛ کسی که رخسارش مانند گل است . رجوع به گل شود. معنی اخیر نیز مأخوذ از عربی است . ◄ طعام بناء. ◄ طعام ختنه . ◄ طعامی که در پی هر امر جدیدی بطرز شادمانی ترتیب دهند و دوستان را بر آن خوانند. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ درشتی وغلظت زمین در فضای فراخ . (منتهی الارب ). ◄ دوکرانه ٔ پیکان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (قطرالمحیط). ◄ آنچه بدان مهار را خم کنندبه سوی سر شتر. (منتهی الارب ). ◄ داغ که بر پس گردن اشتر نهند. (مهذب الاسماء). شرم . (اقرب الموارد) (از قطرالمحیط). ◄ دهنه . من اللجام دواله . (مهذب الاسماء). أی جانباه و هو ما سال علی خد الفرس . (قطرالمحیط) : همان جامه و گوهر شاهوار همان اسب تازه به زرین عذار. فردوسی . ♦ خلیغ عذار ؛ افسارگسسته . (منتهی الارب ).