عدوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدوان . [ ع َدْ ] (اِخ ) حارث بن عمروبن قیس از قیس عیلان از عدنانیه . جدی جاهلی است که مسکن فرزندان آن به طائف بوده بواسطه ٔ غلبه ٔ ثقیف به تهامه کوچ کردند و سپس به افریقیه و جز آن پراکنده شدند. (از اعلام زرکلی ).
عدوان . [ ع َ دَ ] (ع مص ) دویدن اسب . ◄ دویدن خواستن اسب . (از منتهی الارب ).
عدوان . [ ع َ دَ ] (ع اِ) ذئب ذوعدوان ؛ گرگی که بر مردم دود و حمله آرد. و منه السلطان ذوعدوان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) الشدید القوی . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد).