عتیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عتیق . [ ع َ ] (ع ص ) آزادشده . ج، عُتُق، عُتقاء. (منتهی الارب ). بنده ٔ آزاد. (اقرب الموارد). ◄ قدیم از هر چیزی و گویند رجل عتیق ؛ یعنی قدیم . (اقرب الموارد از ابوعبید). ◄ بهترین از هر چیزی . (اقرب الموارد) ◄ گرامی . آزاد برگزیده . (منتهی الارب ). ◄ مرد نیکوروی تازه رخسار بعد خشونت و درشتی . (منتهی الارب ). ♦ البیت العتیق ؛ کعبه، چه آن نخستین خانه است که در زمین بنا شد.یا از آن جهت که از جبابره یا حبشه یا عَرق آزاد است یا آنکه آزاد است و کس مالک نشود آنرا. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) خرمابن که نخله ٔ او بار نیفشاند. ◄ خرما. علم است آنرا. ◄ پیه . ◄ می . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ می سیکی . (منتهی الارب ). ◄ شیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عتیق . [ ع َ ] (ع ص ) دیرینه و کهنه . (اقرب الموارد) (از آنندراج ). ◄ آزاد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، عُتُق، عُتقاء، یقال عبد عتیق و امة عتیق .
عتیق . [ ع َ ] (اِخ ) لقب ابوبکربن ابی قحافه است . رجوع به ابوبکر شود.