عازم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- قصد کننده، اراده کننده، کوشش کننده.<BR>۲- در فارسی: مسافر، رونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- قصد کننده، اراده کننده، کوشش کننده. ۲- در فارسی: مسافر، رونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عازم . [ زِ ] (ع ص ) آهنگ کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کوشش کننده . (ناظم الاطباء). کسی که اراده ٔ حتمی به انجام کاری کند. (فرهنگ نظام ).
فرهنگ طیفی واژهدان
مسافر، مهاجر اخراجی، خارجشده، خروجی، غایب
واژگان فارسی سره واژهدان
رهسپار، راهی