ظهیر فاریابی | قطعات | شماره ۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
امام عالم و مفتی وقت محیی الدین تویی به اسب و رخ از کاینات گشته فره به مدح تو دو سه نوبت قصیدهها گفتم نکرد سعی تو از کار من گشاده گره ز پیش منبرت امروز مردکی بر خاست که توبه میکنم از کردهها تو گفتی زه ز مردمان تو زر و جامه خواستی و همه به طبع و طوع بدادند بیلجاج و سته ز بهر شعر چو چیزی ندادیم باری برای توبه که دادی ز شاعریم بده