طماس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طماس . [ طُ ] (اِخ ) هاید. از مترجمین غزلیات حافظ به لاتینی . (از سعدی تا جامی ص ٣٣١).
طماس . [ طُ ] (اِخ ) ایلدوچی .حامل نامه ٔ ایلخان (الجایتوسلطان ) نزد سلاطین عالیمقدار فرنگستان (فیلیپ ل ُ بِل، ادوارد دوم و پاپ کلمان پنجم ) و بطوری که دهسن در تاریخ خود (ج ٤ ص ٥٩٠) اشاره میکند این شخص در دربارهای اروپا بکلی این نکته را که ایلخان قبول دیانت اسلام نموده است مخفی ساخت زیرا مراسلاتی که از جانبین تبادل شده فعلاً موجود است و در آنجا هم ادوارد دوم در مراسله ٔ مورخه ٔ ٣٠ نوامبر ١٣٠٧ م . و هم کلمان پنجم پاپ روم در مکتوب مورخ اول مارس ١٣٠٨ م . بطور وضوح تقاضا نموده اند که الجایتوبا آنها یاری و مساعدت نموده پیروان محمد (ص ) را یکسره محو و نابود نمایند... (از سعدی تا جامی ص ٥٣).
طماس . [ طُ ] (اِخ ) لاو.شاعر انگلیسی (١٧٨٥ م .). (از سعدی تا جامی ص ٣٢٩).