طم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
و رم (طِ مُّ رِ مُ) [ ع. ] (اِمر.)<BR>۱- آب و خاک.<BR>۲- خشک و تر.<BR>۳- کم و زیاد، قلیل و کثیر.<BR>۴- مال بسیار.<br>
فرهنگ فارسی معین
و رم (طِ مُّ رِ مُ) [ ع. ] (اِمر.) ۱- آب و خاک. ۲- خشک و تر. ۳- کم و زیاد، قلیل و کثیر. ۴- مال بسیار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طم . [ طَم م ] (ع مص ) بسیار گردیدن آب . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). طُموم . ◄ پر کردن خنور. (منتهی الارب ). پر کردن ظرف . (منتخب اللغات ). ◄ غالب آمدن . غلبه کردن . (دهار). بسیار شدن چیز بحد فوق شدن و غالب گردیدن . (منتهی الارب ). قوی و افزون شدن چیزی . (زوزنی ). دشوار گشتن . ◄ موی بریدن . (تاج المصادر). بریدن مو. (منتخب اللغات ). بریدن موی را یا گره زدن . (منتهی الارب ). گره زدن و بافتن مو. (منتخب اللغات ). ◄ بر درخت برآمدن مرغ . ◄ سبک شدن . (منتخب اللغات ) (منتهی الارب ). طمیم . ◄ نرم نرم رفتن . نرم نرم دویدن . طمیم . (منتهی الارب ). ◄ بروی زمین رفتن . (منتخب اللغات ). ◄ انباشتن . (تاج المصادر). بسنگ گرفتن چاه . (منتخب اللغات ). چاه انباشتن . (زوزنی ). درانباشتن چاه و برابر کردن . ◄ گُزیدن بعضی از چیز را. (منتهی الارب ). ◄ پیراستن . ◄ بروز چیزی درآمدن . (زوزنی ).
طم . [ طِم م ] (ع اِ) آب . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ آنچه بر آب گرد آید یا آب آورد. (منتهی الارب ). گیاهی که بر آب باشد و آب اورا بیرون اندازد. (منتخب اللغات ). ◄ دریا. (دهار) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) کثیر. (منتهی الارب ). عدد بسیار.(منتخب اللغات ). ◄ مال بسیار، و منه : جاء فلان بالطم و الرم ؛ ای بالمال الکثیر. ◄ مرد رسا. (منتهی الارب ). زیرک . (منتخب اللغات ). ◄ شگفت . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ آنچه ازو شگفت آید. (منتخب اللغات ). در شگفت آورنده . (منتهی الارب ). ◄ شترمرغ نر. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (فهرست مخزن الادویه ). ◄ شرم کلان مرد. (منتهی الارب ). ◄ اسپ نیک . (منتخب اللغات ). اسپ نیکورو. (منتهی الارب ).