طلیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- گشاده روی، بشاش.<BR>۲- رها، آزاد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ ع. ] (ص.) ۱- گشاده روی، بشاش. ۲- رها، آزاد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلیق . [ طَ ] (ع ص ) خنده روی . (منتهی الارب ). گشاده روی . (منتهی الارب ) (دهار). ◄ از قید رسته . (منتهی الارب ). رهاشده ٔ از بند. (منتخب اللغات ). رهاکرده . (منتهی الارب ). آزادکرده (پس از بردگی ). از بند رهاکرده . ج، طُلقاء. (مهذب الاسماء). ♦ رجل طلیق الیدین ؛ اذا کان سخیاً. (مهذب الاسماء). بخشنده . ♦ طلیق الاله ؛ باد است . (منتهی الارب ). ♦ طلیق اللسان ؛ تیززبان . گشاده زبان . ♦ طلیق الوجه ؛ خندان و گشاده روی . (منتخب اللغات ). ♦ لسان طلیق ؛ زبان فصیح . (منتهی الارب ).
طلیق . [ طَ ] (اِخ ) رجوع به مروان بن عبدالرحمن در الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٤٥١ شود.
طلیق . [ طُ ل َ ] (اِخ ) ابن سفیان . صحابی است . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
آزاد، رها، غیرمقید، ازقیدرسته گشادهرو، خندهرو، بشاش گشادهزبان فصیح، روان