طفح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طفح . [ طَ ] (ع مص )پر و لبالب گردیدن آوند و پر کردن آن (لازم و متعدی ). (منتهی الارب ). سرریز شدن . لبریز شدن . لبالب و پر شدن ظرف . (منتخب اللغات ). ◄ پر شدن از شراب . ◄ بر تمامی ایام بچه آوردن زن . ◄ برداشتن باد پنبه را و بردن . (منتهی الارب ).