طفاوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طفاوی .[ طُ وی ی ] (اِخ ) ابوالمنذر محمدبن عبدالرحمان طفاوی . از ائمه ٔ بصره که از حمید طویل و اعمش و هشام بن عروة و ایوب سجستانی روایت کرده است و احمدبن حنبل و زهیربن حرب و علی بن مدینی و مقدمی و ابوالاشعث احمدبن مقدام عجلی و عمروبن محمد ناقد از وی روایت دارند... علی بن مدینی میگفت وی ثقه است . ابوالمنذر بسال ١٨٧هَ . ق . درگذشته است . (از انساب سمعانی برگ ٣٧١).
طفاوی . [ طُ وی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به طفاوة. (انساب سمعانی ). و این طفاوة چنانکه از عیون الاخبار نقل کردیم موضعی به بصره بوده است .
طفاوی . [ طُ وی ی ] (اِخ ) ابوالمهلب هدیم بن عثمان بن عیسی بن هدیم بن عتیق طفاوی . از مردم بصره بوده است . اواز بندام بن مسکین و عبادةبن زادان و ابوهلال راسی و حمادبن سلمة و قاسم بن فضل حدانی و عبدالعزیزبن مسلم روایت دارد و ابوزرعه و ابوحاتم رازیان و گروه دیگری از وی روایت کرده اند. (از انساب سمعانی برگ ٣٧١).