طحن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طحن . [ طُ ح َ ] (ع اِ) جانورکی است . ◄ شیر بیشه . ◄ مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بعربی غنم را گویند. ◄ حربا. (فهرست مخزن الادویه ).
طحن . [ طَ ] (ع مص ) آرد کردن گندم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کذا طحنت الرحی . (منتهی الارب ). آسیا کردن . ◄ طحنت الافعی ؛ گرد گردید مار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ خردکردن و طاحونه که آسیا باشد مسمی به اسم لازم است .
طحن . [ طِ ] (ع اِ) آرد. و فی المثل : اسمع جعجعة و لااری طحنا؛ یعنی آواز آسیا میشنوم و نمی بینم آرد را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دقیق . ◄ گرد. (دهار).