طالش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طالش . [ ل ِ ] (اِخ )طایفه ای از مردم گیلان . ج، طوالش . صاحب برهان ذیل «تالش » آرد: قومی باشند از مردم گیلان و در حاشیه ٔ آن بقلم دکتر معین چنین است : تالش بقول بعضی مبدل و محرف «کادوس » است و آن قومی بود که در زمان باستان بس انبوه بودند و در کوهستان شمالی ایران نشیمن داشتند و چون بارها به گردنکشی برخاستند و با پادشاهان هخامنشی از در نافرمانی درآمدند از اینجا نام ایشان در تاریخها آمده و امروز مترجمان کادوش را که تلفظ صحیح آن است «کادوس » نویسند. جایگاهی که برای کادوشان در تاریخها یاد کرده اند امروز منطبق با جایگاه تالشان میباشد. رجوع کنید به مقالات کسروی ج ١ ص ١٨٠ و نامهای شهرها و دیه ها تألیف وی دفتر یکم و رجوع به تاریخ زندیه ج ١ ص ٧٨ تألیف دکتر هدایتی و طالش دولاب شود.
طالش . [ ل ِ ] (اِخ ) کوه طالش . کوههای طالش بموازات ساحل بحر خزر تا ماسوله امتداد یافته . ارتفاع آن کمتر از قراجه داغ ولی اهمیت جغرافیائیش بیشتر است زیرا که دامنه ٔ آن مستقیماً در بحر خزر فرورفته و فقط حاشیه ٔ باریک و سراشیبی تشکیل داده و هیچ رودی آن را قطع نمیکند. و مانند سدی ما بین فلات آذربایجان و بحر خزر میباشد، و دارای جنگلهای انبوه است، کوههای طالش خط اتصال رشته های درهم و آتش فشانی کوههای نوح و سبلان و رشته ٔ منظم البرز میباشد، و امتداد آن برخلاف کوههای مزبور، شمالی و جنوبی است . مرتفعترین قله ٔ آن در شمال ماسوله، در حوالی باجیلان ٢/٤٠٢ متر ارتفاع دارد. و کرانه ٔ قیرچم فلات آذربایجان را به دریا متصل مینماید. (جغرافی کیهان ص ٣٤ ج ١).
طالش . [ ل ِ ] (اِخ ) رود طالش . رودخانه ای است که ببحر خزر میریزد و درآن رود صید ماهی میشود. (جغرافی کیهان ص ٦٧ ج ١).