ضجوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضجوع . [ ض َ ] (ع ص، اِ) مَشکی که از گرانی آن بردارنده میل کند و راست نتواند رفت . (منتخب اللغات ). مشک گران که باعث گرانی مستقی را کژ گرداند. ◄ دلو گشاده . (منتهی الارب ). دلو فراخ . (منتخب اللغات ) (منتهی الارب ). ◄ زن مخالف شوهر. (منتخب اللغات ). ◄ مرد سست عقل و رأی . (منتهی الارب ). ضعیف رای . ◄ ابر آهسته رو از بسیاری آب . (منتخب اللغات ). ابر آهسته رو جهت گرانی و کثرت آب . ◄ ناقه که بگوشه و ناحیه چرا کند. (منتهی الارب ). شتر ماده که بکنار می چرد. (منتخب اللغات ). اشتر که بر کناره ٔ آب و گیاه چرا کند. (مهذب الاسماء). ◄ چاه فراخ جوانب . (منتهی الارب ).
ضجوع . [ ض َ ] (اِخ ) رحبه ای است مر بنی ابی بکربن کلاب را، و گویند موضعی است بنی اسد را، و نیز گفته اند رودباری است . (معجم البلدان ).
ضجوع . [ ض َ] (اِخ ) پشته ٔ معروفی است . سکونی گوید: آبی است و میان آن و سلمان سه میل فاصله است . (معجم البلدان ).