ضجور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ضَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- دلتنگ، غمگین.<BR>۲- خشمگین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ضَ) [ ع. ] (ص.) ۱- دلتنگ، غمگین. ۲- خشمگین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضجور. [ ض َ ] (ع ص ) ناقةٌ ضَجور؛ ناقه ای که در وقت دوشیدن یا بار کردن بانگ و بیقراری نماید. (منتهی الارب ). شتر ماده ٔ بانگ کننده وقت دوشیدن . (منتخب اللغات ). آن اشتر که جزع کند نزدیک دوشیدن .(مهذب الاسماء). ◄ دلتنگ . (منتخب اللغات ). تنگدل و مضطرب و غمگین . (غیاث ). خشمگین . ضَجِر. (مهذب الاسماء) : نظر نکنی در بستان که بیدمشک است و چوب خشک، همچنین در زمره ٔ توانگران شاکرند و کفور و در حلقه ٔ درویشان صابرند و ضجور. (گلستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
اندوهمند، دلتنگ، مضطرب خشمگین، خشمناک، غضبناک بیزار، مشمئز