صیقل دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیقل دادن . [ ص َ / ص ِ ق َ دَ ] (مص مرکب ) جلا دادن . روشن ساختن . افروختن . زدودن : خاک زنگار برآورد خوشا زنگاری که دهد آینه ٔ دیده و دل را صیقل . سلمان (از آنندراج ). نمیدانم که صیقل داده مرآت ضمیرم را که زنگ خانه ٔ آیینه می ریزد غبار من . محمداسحاق شوکت (از آنندراج ).