صید شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صید شدن . [ ص َ / ص ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) شکار شدن . شکار گشتن . به دام افتادن : صید زمانه شدی و دام توست مرکب رهوار به سیمین رکاب . ناصرخسرو. گمان بردم که دلش در قید من آمد و صید من شد. (گلستان ). المنةﷲ که دلم صید غمی شد وز خوردن غمهای پراکنده بِرَستم . سعدی . رجوع به صید شود.