صورتکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورتکش . [ رَ ک َ/ ک ِ ] (نف مرکب ) عکاس . مصور. تصویرکش : نمی بود اگر خامه از موی او چه میکرد صورتکش روی او؟ ملاطغرا. رجوع به صورت کشیدن شود. (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورتکش . [ رَ ک َ/ ک ِ ] (نف مرکب ) عکاس . مصور. تصویرکش : نمی بود اگر خامه از موی او چه میکرد صورتکش روی او؟ ملاطغرا. رجوع به صورت کشیدن شود. (از آنندراج ).