صنعتگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنعتگری . [ ص َ ع َ گ َ ] (حامص مرکب ) صنعت کردن . هنر نمودن : جهاندیده دانا به نیک اختری درآمد بتدبیر صنعتگری . نظامی . رجوع به معانی صنعت شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنعتگری . [ ص َ ع َ گ َ ] (حامص مرکب ) صنعت کردن . هنر نمودن : جهاندیده دانا به نیک اختری درآمد بتدبیر صنعتگری . نظامی . رجوع به معانی صنعت شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی