صم بکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صم بکم . [ ص ُم ْ مُم ْ ب ُ ] (ع ص مرکب، از اتباع ) از اتباع است . ج ِ اصم و ابکم . کران و گنگان . مأخوذ است از آیات ١٨، ١٧١ سوره ٔ بقره : صم بکم عمی فهم لایرجعون (لایعقلون ) : زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم . سعدی . رجوع به صم شود.