صلخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صلخ . [ ص َ ل َ ] (ع مص ) سخت کر شدن . (منتهی الارب ).
صلخ . [ ص َ ل َ ] (اِخ ) دهی از بخش قشم شهرستان بندرعباس ٨٤هزارگزی باختر قشم سر راه مالرو باسعیدو به قشم . جلگه ای وگرمسیر. دارای ٥٥٠ تن سکنه . آب آن از چاه و باران . محصول آنجا غلات . شغل اهالی صید ماهی است . پاسگاه گارد مسلح گمرک دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).