صلح جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صلح جستن . [ ص ُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب )آشتی خواستن . صلح طلبیدن . سازش خواستن : هرکه با دشمنان بجوید صلح سر آزار دوستان دارد. سعدی . رجوع به صلح شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صلح جستن . [ ص ُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب )آشتی خواستن . صلح طلبیدن . سازش خواستن : هرکه با دشمنان بجوید صلح سر آزار دوستان دارد. سعدی . رجوع به صلح شود.