صفو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفو. [ ص َف ْوْ ] (ع مص ) صافی و بی ابر گردیدن هوا. (منتهی الارب ). صافی شدن . (مصادر زوزنی ). ◄ بسیارشیر گردیدن ناقه . (منتهی الارب ). ◄ گرفتن خلاصه ٔ دیگ را. (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) روشنی . (منتهی الارب ). نابی . ویژگی . بی آمیغی . خلاف کدر. ◄ (ص، اِ) خالص و برگزیده ٔاز هر چیزی . (منتهی الارب ). چیزی برگزیده . (دهار).