صفور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفور. [ ص َ ] (اِخ ) قریه ای است در سواد یمامه که در آن نخلها است که آن را کبدات نامند و آن نیکوترین ثمر دنیا است . (معجم البلدان ).
صفور. [ ص ُ ] (ع مص ) خالی شدن خنور. (منتهی الارب ).
صفور. [ ص َ ] (اِخ ) دختر کاهن مدیانی بود که در ازدواج موسی درآمد و برای وی دو پسر تولید کرد. (حزقیال ٢:٢١و٢٢) (قاموس کتاب مقدس ). رجوع به صفورا شود.