صفریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفریة. [ ص ُ ری ی َ ] (اِخ ) اصحاب زیادبن اصفر، یکی از پانزده فرقه ٔ خوارج . (بیان الادیان چ مرحوم اقبال ص ٤٩). آنان را بدان جهت صفریه خواندند که رخسارشان زرد بود، و گفته اند از آن رو که اصحاب ابن صفارند. (عقدالفرید چ محمد سعید عریان ج ١ ص ١٧١ و ج ٢ ص ٢٢٢). گروهی از خوارج منسوب به عبداﷲبن صفار یا بسوی زیاد اصفر، یا بدان جهت که زردرنگ اند یا جهت خالی شدن ایشان از دین . (منتهی الارب ). فرقه ای از خوارجند اصحاب زیادبن الاصفر. (مفاتیح العلوم خوارزمی ). صفریه با ازارقه متفقند که گناهکاران مشرک باشند لکن صفریه کشتن کودکان و زنان مخالفان خود را روا ندارند و ازارقه روادارند. (ضحی الاسلام ج ٣ ص ٣٣١) (خاندان نوبختی ص ٣٤).
صفریة. [ ص ُ ف ِ ری ی َ ](ع اِ) خرمائی است یمانی که در حالت بسریت آن را خشک کرده و بجای شکر در سویق اندازند. (منتهی الارب ).
صفریة. [ ص َ ف َ ری ی َ ] (ع اِ) گیاهی است که در اول خریف برآید یا آن ایام . ◄ برآمد گرما و درآمد سرما. ◄ اول ازمنه و آن یک ماه باشد. ◄ بچه ٔ گوسفندان در طلوع سهیل . (منتهی الارب ). رجوع به صفری شود.