صفرا شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفرا شکستن . [ ص َ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) اندک مایه طعام خوردن تا طعامی دیگر رسد. نَهاری . رجوع به لغت فرس اسدی و لغت نامه ٔ حاضر ذیل لغت نهاری شود. صبحانه یا زیر قلیانی خوردن . ◄ رفتن صفرا. زائل شدن صفرا : تا به کی سودا پزد تا چند خون دل خورد تلخ کامی کو به یک لیموش صفرا بشکند. باقرکاشی (از آنندراج ).