صفرآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفرآباد. [ ص َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. در ٣هزارگزی جنوب مسجدسلیمان کنار راه اتومبیل رو مسجدسلیمان به هفتگل . کوهستانی . گرمسیر. دارای ١٨٠ تن سکنه . آب آن از کارون بوسیله ٔ لوله . محصول آنجا غلات . شغل اهالی کارگری شرکت نفت، زراعت و گله داری است . چاه نفت دارد. ساکنین از طایفه ٔ هفت لنگ بختیاری هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
صفرآباد. [ ص َ ف َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قمرود بخش مرکزی شهرستان قم . در ٢٤هزارگزی شمال خاوری قم . جلگه و معتدل . دارای ٣٥٠ تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات، لبنیات . صنایع دستی قالیچه بافی . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو دارد. ساکنین از طایفه ٔ شاهسون هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
صفرآباد. [ ص َ ف َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان فراهان بالا، بخش فرمهین شهرستان اراک . در ١٨هزارگزی جنوب خاوری فرمهین . کوهستانی . سردسیر. سکنه آن ٤١٢ تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات، بنشن، پنبه، ارزن، صیفی جالیز. شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی قالیچه بافی . راه مالرو دارد و از فرمهین اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).