صفر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفر کردن . [ ص ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایت از خالی کردن است، چه صفر بمعنی خالی و تهی باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) : صفر کن این برج ز جرم هلال باز کن این پرده ز مشتی خیال . نظامی . رجوع به صفر شود.