صریم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صریم . [ ص ُ رَ ] (اِخ ) ابن معشربن ذهل بن تمیم از بنی تغلب، شاعری است جاهلی یمانی الاصل و در بادیةالشام بمرد و افنون لقب داشت از آن رو که در شعر خودگفته است : ان للشبان افنونا. (الاعلام زرکلی ص ٤٣١).
صریم . [ ص َ ] (ع اِ) پاره ٔ جدا از ریگ توده ٔ بزرگ . و منه افعی صریم ؛ یعنی مار ریگ توده . (منتهی الارب ). ◄ بامداد. (منتهی الارب ). روز. (مهذب الاسماء). ◄ شب تاریک، از لغات اضداد است .(منتهی الارب ). شب . (مهذب الاسماء). ◄ پاره ٔ شب . (منتهی الارب ). ◄ چوبی است که بر دهن بزغاله بندند تا شیر نمکد. (منتهی الارب ). ◄ خرمن ناکوفته . (مهذب الاسماء). ◄ زمین سیاه سوخته که هیچ نرویاند. (منتهی الارب ). ◄ بریده از هر چیزی . (منتهی الارب ). ◄ و قولهم باء صریم سحر؛ یعنی خایب و خاسر برگردید. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) بریده . (ترجمان علامه ٔجرجانی ). ◄ دروده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ (اِ) (اصطلاح عروضی ) نام بحری است .
صریم . [ ص َ ] (اِخ ) ابن مقاعس بن عمرو از تمیم از عدنان جدی جاهلی است . از پسران وی عبداﷲبن اباض رئیس اباضیه و ابن صفار رئیس صفاریه اند. (الاعلام زرکلی ص ٤٣٢).