صرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ] (مص م.) بریدن، قطع کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] (مص م.) بریدن، قطع کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صرم . [ ص ِ ] (ع اِ) نوع و گروه مردم و جز آن . ج، اصرام و اصارم و اصاریم . (منتهی الارب ). ◄ موزه ٔ نعل زده . (منتهی الارب ). ◄ خانه های مردم جمع یکجا. (منتهی الارب ).
صرم . [ ص ِ رَ ] (ع اِ) ج ِ صِرمَة. (منتهی الارب ). رجوع به صرمة شود.
صرم . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . ١٥هزارگزی شمال خاور کهک ٩هزارگزی جنوب غربی راه قم به کاشان، معتدل، دارای ١٣٠٠ تن سکنه، آب آن از قنات، محصول آن غلات، پنبه، باغات انار و انجیر، شغل اهالی زراعت، کرباس بافی، راه مالرو، از طریق ورجان میتوان ماشین برد. مزرعه ٔ بارانه، مینارد، خورنجه، چهل بندگان، کرانه، ساق آباد، حذرآباد جزء این ده است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١). این رستاق شش دیه است و مجموع این شش دیه سهلیة و جبلیة صد فرسخ بوده است از آن جمله خورهاباد. و همدانی در کتاب خود آورده است که صرم از ناحیت قم است و اهل آن دیه را مهره ای است دعوی می کنند که آن طلسم سرما است چون فصل ربیع باشد و ترسند که کشت ایشان و میوه های ایشان از سرما نقصان یابد این مهره را بیرون آرند و بر سر نیزه بندند کشتهای ایشان بسلامت بماند و هیچ نقصانی در آن واقع نشود و سرما در آن اثر نکند باذن اﷲ تعالی و قدرته . (تاریخ قم ص ٦٧).