صبحدمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبحدمان . [ ص ُ دَ ] (اِ مرکب، ق مرکب )هنگام صبح . بوقت صبح دم . بهنگام صبح دم : صبحدمان دوش خضر بر درم آمد بتاب کرد به آواز نرم صبحک اﷲ خطاب . خاقانی . دی صبحدمان چو رفت سیاره براه سیاره ٔ اشک ریخت صد دلو آن ماه دور از دم گرگ تا برآمد آن ماه شد یوسف مسکین رسن سیمین چاه . خاقانی .